گرداب سینه
باز هم فاصله، بازهم آرامشت در گروی دوری از من رقم میخورد.
باید میپذیرفتم بی من حال تو بهتر است...
شاید زمان آن رسیده که بپذیرم و بی تابی و خواهش ماندن را کنار بگذارم.
باز هم فاصله، بازهم آرامشت در گروی دوری از من رقم میخورد.
باید میپذیرفتم بی من حال تو بهتر است...
شاید زمان آن رسیده که بپذیرم و بی تابی و خواهش ماندن را کنار بگذارم.
دوست داشتنت هرروز بدخیم تر میشود، در تمام اجزای سلولهایم تنیده شده، چنان که گویی رهایی ازآن غیرمحال ترین وناممکن ترین است. من، به تو مبتلایم، و از آن چنان خرسندم که ارزومیکنم ایکاش سالی، ماهی، هفته ای، روزی، ساعتی، دقیقه ای یا حتی ثانیه ای زودتر دچارتو میشدم.
دراین بی خبری، این استخوان شکن ترین شکنجه تاریخ، بی خبری های طولانی و محدودیت حرف زدن هایمان، نمک به زخمی عمیق است.
و وصال تو، تریاق و مرهم این دردومحنت است. من مبتلای تو و محتاج مرهمت هستم.
امشب زیباترین پیام ها را ازتو گرفتم، یک برون ریزی احساسی عمیق که عمق قلبم را لمس کرد. لمس... چقدرمحتاج آنم
کاش میتوانستم طوماری بلندبالا برایت بنویسم و دوستت دارم های هر کدام از میلیون ها سلول تنم را درآن بنویسم وبه دامنت بریزم.
ای کاش تو، پناه بی کسی هایم، در آغوشم آرام میگرفتی و آرام میگرفتم از طراوت عطرموهایت.
دوستت دارم ماه شبهای تارم، دوستت دارم.
دورتر و دورتر
دیروز رسما عشق و دوست داشته شدن را گدایی کردم
"بهم بگو دوسم داری"
"عاشقمی؟"
انگار چیزی گنگ و مبهم از گذشته ای دور با هیبتی دهشتناکتر به سراغم امده است. بوی متعفن و چهره ترسناکش میخواهد به زانویم درآورد.
یعنی بی من حالت بهتره ک هرروز دورتر میشی؟
یوقتا حالمون بد بود و پناه میاوردیم به هم
این روزا هروقت حالت بده اولین واکنشت فاصله گرفتن از منه
هرچی بیشتر دست و پا میزنم درست شه بدتر میشه
شاید هیچوقت درست نشه
شاید دارم خودمو گول میزنم
شاید منم باید باورکنم و دست از تلاش بردارم
بازم خواستی تنها باشی
گمونم عادت کنیم به تنهایی
چندین ساعته ک خبر از هم نداریم
قبلا ی پیام میدادی و حست رو میگفتی
چرا دوروزه چیزی نمیگی
توکه میدونی جزاینا دلخوشی ای ندارم☹️
عزیز راه دورم
اینک که سرنوشت هزاران کیلومتر فاصله بین ما قرارداده و دوری و دلتنگی آزمونی دردناک برما تحمیل کرده است، تکرار میکنم که دلم ذره از تو و یادت، از علاقه و عشق ت دور نبوده و نیست و نخواهد بود.
آرزو داشتم امروز درکنارت، طعم بوسه هایت را با گل و شمع و شام و عشق به کام گیرم و این روز را درکنارت جشن بگیرم.
آرزو داشتم نفس در نفست و چشم درچشمانت بگویم
بانوی من، نور تابیده بر روزگاران تاریک وسردم، روزت هزاران بار مبارک.
گونه ات را، لبت را و دستانت را ببوسم و در آغوش گیرم ارزشمندترین هدیه دنیایم را و بگویم چقدر عاشقانه دوستت دارم.
یار من، رفیق من، همدم و همدل و همسفرم، بودنت روززن را معنا و آبرو بخشیده است. روزت بر تو و تو بر من مبارک جان من. ♥️
مست؟ هوشیار؟
چه فرقی میکنی وقتی فکرت تنیده تو تاروپودم؟ راستی بازم معرفیت کردم. نسیم میگفت نه سال لانگ دیستنس بوده، گفت تحمل کنین میشه. چرا من واست تحمل نکنم؟
یادت نمیره ک خیلی دوست دارم؟
دلتنگیت کشششششششششششششت منوووو ی چیزی بگو بم😭😭😭😭😭
بالام
بالااااا
ولی دوست داشتنت هنوز بالاتر از هر وجودیت این دنیاس
به خدای من به موجودیت من
که تویی
عاشقم برتو
پ ن: لعنتی دلتنگیت منو کشت
پ.ن ۲: بغض را در جمع نگه داشتن سخت است🥲